
خبرخوب| هیئت زنجیر زنان تبریزی صادرکننده فولاد می شود!/ ماجرای شخم زدن نیروگاه بصرهتابه حال برایتان پیش آمده است که با خواندن میان تیترهای این صفحه، لبخندی بر لب تان بنشیند؟ ضربان قلبتان بالا برود؟ حال دل تان دگرگون شود؟ احساس غرور همه وجودتان را پر کند؟ آن قدر که دستتان را رو به آسمان بلند کنید و یا پیشانی تان را به سجده شکری میهمان؟ . - *رباتی که پیش قدم می شود تا جان ایرانی را حفظ کند گوشه ای نشسته بود و با خودش دو دوتا چهارتا می کرد. حساب مرگ و زندگی بود. با کسی شوخی نداشت. تصویر مریم و مهدی مثل فیلمی از جلوی چشمانش می گذشت و از خیال شنیدن سر و صدای بازی های کودکانه شان گوشش سوت می کشید. کنار پنجره رفت. ماسک و عینک را برداشت و هوایی تازه نوش جان کرد. برای لحظاتی خاطرات از پیش چشمش گذشت؛ درس خواندن ها، انتخاب رشته، شعارهای همیشگی برای خدمتی بی منت و خالصانه و با همه وجود به همنوعان. پیش خودش گفت: شاید آن روزها تنها بودم و اختیارم دست خودم بود. اما حالا تکلیف این دو تا بچه چیست؟ در همین فکرها بود که خانم محمدی روی شانه اش زد و خداقوتی گفت. نگاهی به دوروبر انداخت. تنها نبود؛ سحر، سهیلا، زهرا، خانم غدیری، خانم شکیبا و کلی از پرستاران و پزشکان و کادر درمان، حتی کسانی که کار جهادی و اجر و ثواب را بهانه کرده بودند و آخر کار مسافران آخرت را غسل می دادند. برچسب ها: |
آخرین اخبار سرویس: |